تنهايي

تنهايي

گريبان گير جان خويشم از بسيار تنهايي
سرم ميريزد امشب از دروديوار تنهايي

دلي كه داشتم ديوانه گيهايش زپا افگند
سري تا مي بر آرم ميدهد آزار تنهايي

خموشيهاي من در پرده هايش رنگ ميگردد
چه ساز روشني دارد به چشم يار تنهايي

به هر جمعي كه آواز محبت ميشود بالا
خيالي را به خونم ميكند بيدار تنهايي

صداي آ شنا  ره ميكشايد از درون اما
گلو ميگيرد م اندوه دريا بار تنهايي

هميشه چشم من ازهمسرايان دستياري بود
ولي اينك رفيق  راه غربتسار تنهايي

كابل

متــن سخنــراني احمــد ســعيدي كــانديد مســتقل ولســي جرگـه ولايت كــابل

 

                                               بسم الله الرحمن الرحیم

در يكي از هوتل هاي شهر كابل محفل بخاطر پشتي باني از كانديداتوري احمد سعيدي تحليل گر مسايل سياسي از طرف يك عده از حقوق دانان آگاهان سياسي و محصلين بر گزار شده بود در اين محفل آقاي سعيدي سخنراني مفصل داشت كه فشرده آن قرار ذيل است


برادران ومهمان گرامی حاميان و ره روان حق و عدالت سلام.
محفل امروزی بمناسبت ارزش انتخاب وانتخابات در یک کشور بر گزار شده.ما هم که در آستانۀ بر گزاری انتخابات قرار داریم می زیبد تا پیرامون نیاز ها واقعیت ها وپیامد های انتخابات ونتائج آن مفصلا تحلیل وارزیابی خودرا داشته باشیم.
 دوستان گرامی! پیامد انتخابات پارلمانی تولد وایجاد ساختار نهاد قانون گزار در کشور است نهادیکه نظم در زندگی فرد وجامعه را تنظیم وتضمین میکند لذا ما ارزش انتخابات را از ارزش قانون در می یابیم.یک جامعه دموکرات ومتکی بر آرائی مردم با قانون پذیری زندگی را پیریزی میکند، زندگی ایکه مصئونیت ملی وعدالت اجتماعی یکی از جلوۀ روشن آن است.لذا ما باید ارزش انتخابات که زاینده ومادر قانون وحافظ حیات اجتماعی است را به ارزش حفظ نظام زندگی واداره جهان هستی در عالم تشریع وقرار داد های اجتماعی به سنجش بگیریم.
پارلمان شالودۀه وتهداب نهاد قانون را در بستر ملت و دولت اساس گذاری میکند یعنی فرایند دولت سازی و ملت سازی از اولویت های کاری پارلمان کشور است.نه تنها قانون گزاری که نظارت وحمایت از کارکرد های قانونی حکومت بر بیناد مشروعیت قانونی از مسئولیت های کاری پارلمان بحساب میرود ما باید حدود ومرز های کوچک را از میان بر داریم تا قدم بر گسترۀ وسیع دولت وملت بگذاریم. همان است هر عضو ویا در مجموع پارلمان من حیث یک شخصیت ویا نهاد حقوقی باید بر سه اصل اساسی، تعامل وهم پذیری، شایسته سالاری و مشارکت پذیری نقش برازندۀ داشته باشد تا ملتی متکی بر قانون وخارج از دغدغه های کوچک وبی ارزش قومی وسمتی را اساس گزاری نماید وبعد بخاطر دولت سازی گامهای را در سه عرصه ویا اصل مهم ؛ برابری بر مبنای حق شهروندی، انفکاک ساختاری و تخصص گرایی و بالاخره ارتقای ظرفیت نظام سیاسی متمرکز بر دارد. و در محور این ایده و اندیشه نظام سالم سیاسی را در کشور اساس گذاری کنیم.بلی این است که توجه به گزینش بهترین ها را در جهت ساختار اولویت ها وبهترین ها تأکید میکنیم.
 
چه جلوه های در پارلمان ارزش دارد؟ اول بخاطر با ارزش ساختن پارلمان باید نظام را پارلمانی سخت تا اثر پارلمان دران مشهود باشد وثانیا نقش أحزاب در پارلمان باید بر جسته گردد پارلمان غیر حزبی به مفهوم حاکمیت زور بر اندیشه وتفکر است وبه همین تر تیب نبود أحزاب جای را برای گروه های ما فیائی خالی مکیند. همان است که بر نقش أحزاب سیاسی در پارلمان تأکید داریم. بزرگتر نظام پارلمانی در شورای ملی تبارز ميکند بدين معنا که در نظام رياستی چون احزاب نقش کليدی ندارند افراد اند که در پارلمان بنام مردم وارد معامله ميشوند و در هر شرايطی موضع خودرا در بدل منافع شخصی تغییر ميدهند. درداخل حکومت متمرکز سیاسی عدۀ بخاطر داشتن روابط با مرکز قدر ت و حمايت از مواضع حکومت، مجرمين، مافيای مواد مخدر و قاچاق انسان و آثار عتيقه و جاسوسی مالک شرکت ها و ملياردها دالر شده و هر خيانت و اشتباه حکومت را توجيه کردند حالانکه در نظام پارلمانی احزاب، اهداف و برنامه ها هستند که در پارلمان رقابت ميکنند و طرف حکومت در پارلمان اشخاص نه بلکه احزابی اند که عليه اکثريت حاکم در پارلمان و حکومت ائتلاف کرده اند بنابرين قاعده حکومت نميتواند بر پارلمان از طريق تطميع افراد نفوذ يابد و هرگز کارتهای سرخ بعد از يک شب سبز نخواهند شد يا رئيس حکومت نميتواند مانند گذشته وزيری را که خلع صلاحيت شده ديگر حمايت کند.
 
متباز بودن أحزاب در پارلمان: تقسیم قدرت بر اقوام از بد ترین نظام های سیاسی جهان است. اگر نظامی مبتنی بر ترکيب قومی باشد نظام فاسد و ضعيف است و اگر مبتنی بر حاکميت فردی باشد نظام توتاليتر و مزدور است و اگرمبتنی برقابت حزبی باشد نظام ملی و دمکراتيک است بخاطريکه بتوان يک چنين نظامی ساخت بايد اولا بستر رشد احزاب سياسی را هموار کرد يگانه الترناتيف تبعيض و تعصب، رشد و تقويۀ احزاب سياسی و دمکراتيک است در حزب است که مردم ميتوانند بتدريج از فراز قوم، زبان، منطقه و مذهب پرواز و بسوی يک هدف مشترک بروند و بر يک "محور ملی" جمع شوند.این امر در صورت ممکن است که در قوانین باز نگری شود وتنها پارلمان صالح وشایسته میتواند بر چنین امری فائق اید. تقسيم قدرت بر اساس فيصدی قومی هرگز دولت وسیع وفاق ملی را بوجود آورده نميتواند بلکه باعث تضاد ملی ميشود خصوصا در جوامع بدوی تا زمانيکه احزاب، عوض اشخاص و اقوام رقایت نکنند شايسته سالاری نميتواند جانشين رابطه سالاری شود حزب است که ميتواندطراح برنامه ها و ساز و کارهای بزرگ و جامع شود و جلو تحميل سليقه های شخصی ارباب زور وزر و تزوير خصوصا حکام را بگيرد
 
چرا قانون؟: دوستان گرامی قبلا عرض کردم که شیره ومغزانتخابات ایجاد قانون وحمایت از حقوق افراد جامعه است ونقش قانون در حیات سیاسی واجتماعی از نیاز های معادل حیات فزیکی انسانها بحساب میرود.مثلا وقتی ما میگوئیم قانون يك سلسله قواعد، احكام و مقرراتي است كه بوسيله نهاد تقنینی جهت تنظيم روابط حقوقي و اجتماعي احاد جامعه وضع ميگردد درست این تعریف نوع رابطه با سلامتی افراد جامعه دارد. سلا متی یعنی وضع مطلوب ودلخواه از لحاظ جسمی وروحی.ما باید در پی طرح وتدوین قوانینی باشیم که سلامتی افراد جامعه را تضمین کند.قوانینی که سلامت جامعه را تضمین نمیکند وعدالت اجتماعی را بمیان نمیآورند قواین بیمار ومرض زا هستند.مثلی قوانین که در دوره قبل فقط بخاطر تضمین حاکمیت ونازش رامشگران تماع وحریض چوکی وقدرت ساخته شده اند. من میخواهم توضیح دهم که حیثیت پارلمان و موقعیت أحزاب وخصلت قانون باید در پارلمان برجسته باشد.
 
قانون مریض یعنی چه؟:وقتی مادر مریض باشد فرزند ضعیف است وقتی سازندگان قانون مریض باشند وقتی شرائط عینی جامعه مریض وکج دار باشد وقانون از شرائط رنگ بگیرد طبعا قانون مریض است وهیچنوع سلامتی را تضمین نمیکند. مثلا در شرائط نا امن که حاکمیت افراد وگروه ها ناقض حقوق بشر وهمکاران ما فیائی مواد مخدر و وموریانه های فساد معادل حاکمیت باشد طبعا قانون هم به خواست وتقاضای همین گروه ها ساخته میشود که منافع کتله ها وگروه های خاص را حفظ میکند. دوستان گرامی سلامتی روحی وجسمی وانکشاف مادی ومعنوی در گرو حاکمیت قانون است وقانون را هم حکومت ویا حاکمیت تطبیق میکند در سر زمینکه امنیت نباشد حاکمیت ضعیف است ور جائیکه حاکمیت نباشد مجال برای تطبیق قانون نیست مانند افغانستان فعلی که بیشترین دوستان از عدم حاکمیت قانون صحبت میکنند.مشکل نبود حاکمیت قانون نیست مشکل نبود نظام وحاکمیت است که بساطش از بین مردم بر چیده شده وبجای حکومت منتخت گروپ های مسلح مخالف دموکراسی حقوق بشر وآزادی بیان حکومت مکینند گروه هائیکه با قانون کاملا مخالف اند.بیا ئید به افراد سالم وحامی قانون ردئی دهید تا قانون شما مریض ومعلول نباشد.

پیلوت (خلبان) حکومت در زندان پنجشیر

پیلوت (خلبان) حکومت در زندان پنجشیر

واقعه پنجم: راوی: مشتاق (دادستان) و صالح محمد ريگستاني/ از کتاب مسعود در نبرد استخباراتی

شنبه 16 مه 2009, بوسيله ى رزاق مأمون

راوی: مشتاق ( دادستان) و صالح محمد ريگستاني

در سال های اول تجاوز شوروی، مجاهدین جبهه پنجشیر، شخصی را بازداشت کردند که گفته می شد، پیلوت هواپیماهای جنگی حکومت کابل است. پیلوت را به زندان قلعه اسفندیار در روستای پارنده ( پارنده، روستایی از توابع بازارک. یکی از 22 دره فرعی درپنجشیر که اغلب محل کار مسعود درهمان جا بود. این روستا به داشتن آب گوارا وسرد مشهور است.)انتقال دادند. بر فراز تپه ی در نزدیکی زندان، پاسگاه مخصوص اسلحه ضد هوایی زیکویک قرار داشت که یک دستگاه زیکویک نیز درآن نصب شده بود. اعمال فشار ذهنی و بدنی بالای فرد مظنون آغاز شد. در جریان بازجویی ، موفق شدم با طرح بیش از صد پرسش و پاسخ ، اطلاعات گسترده ی را در باره دفاع هوایی و ساختار فنی هواپیما ها و همچنان نقاط حساس وآسیب پذیر هواپیما های جنگی رژیم کارمل ، اززبان پیلوت حاصل کنم. من فکر می کردم که تخلیه اطلاعاتی پیلوت بسنده نیست و ناگزیر شکنجه و فشار بدنی را بالای وی افزایش دادم.

درجریان بازجویی ناگهان افراد مسلح نزدیک به احمدشاه مسعود سررسیدند. وقتی به عقب نگاه کردم، احمد شاه مسعود را درعقب خود یافتم که بالای سرم ایستاده بود و حرکات، صداهای خشمگین و دست و پا تکان دادن های مرا با نگاه هایش می پائید. متهم را رها کردم و ایستادم. مسعود همیشه درچنین مواقع، ناگهان سر می رسید! او از هر طریق مطلع می شد که درکجا چه خبر است؟

مسعود پرسید:

چرا این شخص را شکنجه می دهی؟

گفتم: آدم مهم است و اطلاعاتش برای ما ضروری است!

پرسید: چه اطلاعاتی از وی می خواهی؟

گفتم: پیلوت است... از هر چیز خبر دارد. در باره هر نوع طیاره و زدن طیارات اطلاع دارد!

مسعود سوال کرد: چه چیز به دست آورده ی؟

گفتم: در باره طیاراتی که ما را بمباران می کنند، تمام معلومات را به دست آورده ام!

مسعود بازهم پرسید: مثلا هر روز جت ها سنگر ها و مخفی گاه های ما را می زنند، چه اطلاع گرفتی درین باره؟

من اوراق سوال وجواب را در دستش گذاشتم و گفتم:

درین باره معلومات بسیار خوب به دست آمده!

مسعود لبخند زد و بی آن که ‌نیم نگاهی هم به اوراق بیاندازد، گفت:

همه این اطلاعات نادرست اند!

چطور؟

مسعود گفت: تو از ساختمان وتخنیک طیاره ها هیچ چیزی نمی دانی ... هر چیزی که راست و غلط ازین شخص می شنوی ، فکرمی کنی اهمیت دارد... این پیلوت خودش نیز در باره آنچه تو سوال می کنی، اطلاع ندارد، فقط برای آن که از شر تو خودش را رها کند، در باره همه چیز گپ می زند و گپ می زند...

من دمی ساکت شدم.

مسعود دستورداد:

برای پیلوت کریم( خمیر) دندان، کریم ریش، آب و رو پاک ( حوله) بده که سرو وضع خود را اصلاح کند وبعد ... رهایش کن که برود خانه اش!

پرسیدم: رهایش کنم؟

مسعود جواب داد: پس چه می کنی؟ این شخص مسلکی نیست همه اطلاعاتش غلط است... تو هم مسلکی این کار نیستی و به جوابات غلطش دل خوش کرده ای!

حس نارضایتی مثل ماری مرا از دورن نیش زد مگر، راهی جز اطاعت از دستور نداشتم.

پیلوت را به حدی شکنجه داده بودم که سراپایش متورم گشته و از جا به آسانی تکان خورده نمی توانست. اشیا و امکانات ضروری زندانی را فراهم کردم. یادداشتی نوشتم و به دست یکی از نگهبانان دادم که پیلوت را از پاسگاه ها و قرار گاه های مسیر راه عبور دهد و از حریم جبهه خارج کند.

پیلوت که تا لحظاتی پیش زیر شکنجه با مرگ و زنده گی دست و پنجه نرم می کرد، نیز باور نکرده بود که به این ساده گی از اسارت آزاد شود. با نگاه های بی باور به من می نگریست، اما به زودی صورتش را اصلاح کرد وآماده رفتن شد. گفتم:

برو آزاد هستی!

حیرت زده شد. ناگهان دستانم را در میان دست هایش گرفت و به توصیف و تمجید ازمن پرداخت و گفت:

تو با این کار خدمت کلانی به من کردی... حالا بگو که من چه تحفه ی برایت ارسال کنم؟

گفتم: برو راهت را بگیر... این خدمت را آمر برایت کرده است!

او پافشاری کرد:

یک چیزی بگو که برایت ارسال کنم!

به روی خود نیاوردم وبی آن که او را نگاه کنم، گفتم:

خواهش زیادی ندارم... اگر واقعا راست می گویی، به من یک وسیله ی بفرست که بالتی (باطری) بخورد، چه رادیو باشد و چه چراغ دستی و چه از جنس دیگر!

مدتی گذشت.اصلا فراموشش کردم. ازین گونه وعده های اسیران بسیار شنیده بودم. هفته یی سپری شد. یک روز بند کفش هایم را می بستم که خبر رسید؛ یک دسته از هواپیما ها وارد دره شده و با پرواز در سطح پائین به سوی ملسپه نزدیک می شوند. پرواز هواپیما ها در هنگام شب و روز در نواحی مختلف دره، چیز تازه ی نبود و این بار نیز چندان کنجکاوی و یا نگرانی مرا بر نیانگیخت. اما من هر باری که از ورود هواپیما ها به دره پنجشیر اطلاع می یافتم، بلافاصله دستور می دادم که زندانی ها را از محبس خارج کنندو به مخفی گاه های امنی که به آسانی قابل کشف نبودند، منتقل کنند. حضور جاسوس های دولت در جبهه و حتی درقرارگاهی که من کار می کردم، یک مسأله عادی بود. بسیاری جاسوس ها، دستگاه های کوچکی با خود داشتند که با شبکه های اطلاعاتی دولت درجبل السراج و مناطق دیگری درخارج از پنجشیر رابطه برقرار می کردند و دولت هرلحظه می دانست که مشتاق در کجا به سر می برد و یا فرماندهان در کجا اند. اما آدم های مثل من و فرماندهان نیز در تغییر موقعیت خویش مهارت یافته بودند. شخص مسعود در گمراه کردن شبکه های اطلاعاتی و ارسال پیام های اشتباه برای آنان قابلیت حیرت انگیزی داشت و این راه گم کردن ها وبازی های ساخته گی، برای او به یک عادت بدل شده بود.

این بار نیز دستور دادم که زندانیان را با سرعت به مخفی گاه های مورد نظر منتقل کنند. هنوز به سوی آسمان نگاه نکرده بودم که غرش سنگین هواپیما ها به طور فشرده ی فضا را انباشت. سپس صدای شکستن دیوار آشپز خانه به گوش رسید و ستون خاک ترکید. جنگنده میگ یک لحظه دربرابر چشمانم ترسیم شد و بعد به سرعت برق، به سوی آسمان تیرکشید. یک ریش سفید همکارم از ساختمان فرار کرد. ضربه دوم همان سقفی را درهم شکست که من زیر آن ایستاده بودم. زیر آوار گیر ماندم. غرش چرخبال ها ( هلیکوپتر) نسبت به غرش جنگنده های میگ قابل تشخیص بود. خود را در کنار دیوارفروریخته غلتاندم. شوک شده بودم و مغزم از شدت صدا به درستی کار نمی کرد. تنه ام را بالا کردم که بگریزم، سنگ بزرگی که دراثر اصابت بم از بدنه کوه متصل به دیوار اتاق جدا شده بود، به سنگینی غلتید و راه فرار را بر من بست. کم مانده بود از هوش بروم. به این نتیجه رسیدم که این بار شخص خودم ، هدف اصلی هستم.

این سوال از ذهنم گذشت که زیکویک بالای تپه چرا انداخت نمی کند؟ نخست فکر کردم که هواپیما ها شاید در بمباران اولیه، نشان زن زیکویک را هدف گرفته و به وی موقع تیراندازی نداده اند. اما سلسله افکارم با صدای مهیب ووحشت ناکی قطع شد. جنگنده ها مثل تیر سر فرود آورد و قرار گاه وخانه ها را به جهنم بدل کردند. راه گریز گم شده بود. پارچه های گوشت انسان را در چندمتری خود می توانستم تشخیص بدهم. به طورقطع فکرکردم که برادرم هدف قرار گرفته و اینک پارچه های بدنش را نگاه می کنم. بمباران شدید از سرگرفته شد و در بیست متری آن طرف تر، بمبی افتاد که دنیا را به شب بدل کرد و چند لحظه بعد دیدم که تمامی درختان منطقه به اسکلت های سیاه مبدل شده بودند. کسی صدا زد که مشتاق، خودت را به طرف دست راست بغلتان. به طرف راست کمی جا برایم بازکردم. حالا یک اندازه در پناه سنگ و دیوار قرار گرفته بودم.

ماه حوت بود. تمامی بته ها ودرختان که به تازه گی سبز می شدند، به شکل بلوط سوخته تغییر شکل داده بودند. در فضا، گردش هواپیما های جت و بالگرد( هلیکوپتر) را با نگاه هایم دنبال می کردم. توانستم که 46 هلیکوپتر و 12 جنگنده میگ را بشمارم.

درین حال یک هلیکوپتر در سطح پائین بر فراز قرارگاه تخریب شده ما درحرکت بود. دروازه کنار پوزه چرخبال گشوده بود. من می توانستم فردی را به چشم ببینم که گوشی های بزرگی در گوش داشت وروی یک سیت نشسته بود. چرخبال بازهم پائین تر آمد و توفانی از خاک در زمین برپا شد.. دست به تفنگ بردم تا به سویش تیراندازی کنم؛ اما چرخبال با حالتی آهسته پوزه اش را بالا کرد و چرخی زد و از فراز سرم دور شد. من با خود انديشيدم: آيا كسي كه در كابين نشسته بود، مرا مي شناخت؟

این رویداد به اوهامی تبدیل شد که مثل گردبادی در سرم می چرخید. فردی که در دهانه چرخبال نشسته بود، آیا همان پیلوتی نبود که من تا سرحد مرگ شکنجه اش کرده بودم؟ تا حال فكر مي كنم كه شايد پیلوت همه اتاق ها را فقط به خاطر یک شوخی وگرفتن یک انتقام شیرین از من تخریب کرد! بعد ها به این نتیجه رسیدم که وی شاید درچند نوبت بمباران، تمامی بم ها را روی زمین ریخته بود و دیگر چیزی در بساط نداشت تا مرا به عنوان هدف اصلی نابود کند. این پندار من درست نبود. او بدون تردید درداخل ذخیره هواپیمای جنگی، حداقل یک قبضه کلاکوف و یا تفنگ کلاشینکوف برای زدن من در دسترس داشت. گذشته ازین، 46 چرخبال و 12 جنگنده میگ درین عملیات شرکت کرده بودند كه گستره مأموريت شان فقط به بمباران قرارگاه ما محدود نمي شد. اين هواپيما ها تاسيسات مجاهدين را به سختي بمباران كرده بودند. اگر درين مواقع دست شان مي رسيد،‌ طوري عمل مي كردند تا جنبنده ی زنده نماند.

قضیه به همین جا پایان نیافت.

این تهاجم به حد کافی دراماتیک ، خنده آور و سوال برانگیز بود. من پیلوت را به سختی شکنجه کرده بودم و اگر احمد شاه مسعود او را آزاد نمی کرد، شاید سرنوشت سیاهی در انتظارش بود. انتقام گیری از یک دشمن ،در عرف فکری من در خوب ترین حالتش، به یک فاجعه پایان می گرفت و هیچ گاه نمی توانستم که انتقام گیری را با این گونه صحنه سازی های فیلمی آمیخته با شوخی و خوش مزه گی درهم بیامیزم. باور کرده بودم که پیلوت در همان چرخبال حضور داشت. به همین سبب، این نوع انتقام کشی پیلوت بر غرور من تأثیر گذاشته بود. من خود آدم تند رو، عملیاتی و ترسناک بودم؛ اما تصور كردم كه او همه چیز را در یک شوخی مرگبار خلاصه کرده بود! با خود می گفتم که این چه رژیمی است که ده ها هواپیما را برای اجرای شوخی شیرین یک پیلوت از کابل به پنجشیر روانه می کند؟ اما مسلم است که هدف سازماندهی عملیات بمباران ده ها هواپیما، بدون تردید تنها دراماتیزه کردن وعده و دشمنی میان من و پیلوت نبود. این هواپیما ها، در همان روز، بخش های بزرگی از ساختمان ها را منهدم کردند و این اگرچه درظاهر یک پیروزی برای حکومت بود، اطلاعات بعدی نشان داد که هیچ دست آورد چشمگیری به ارمغان نیاورده بود.

قضیه را مختومه پنداشتم؛ اما چند روز بعد، آدم غریبه ی به دیدنم آمد و گفت از سوی همان پیلوت پیامی برای من آورده است! این بخش ماجرا، چیزی بالاتر از هیجان ویک حادثه غیرمنتظره بود. غریبه را نزد خود خواستم. او از قول پیلوت برایم چنین بود:

به مشتاق بگو، تو مرگ نداری... یا مرگ نداری یا آدم بزرگ هستی! من آمده بودم به وعده خودم که کشتن تو بود، وفا کنم؛ اما کار ترا نتوانستم ختم کنم!

دستور دادم که قاصد پیلوت را از یک پا آویزان کنند. این کار را کردم.اما چنان غرق این راز مسخره بودم که به زودی او را از سقف پائین کردم و قبل از آن که مسعود از موضوع مطلع شود، به او گفتم که به طور عاجل از پنجشیر خارج شود وگور خود را گم کند.

درگیرودار حملات هواپیما ها این سوال در ذهنم چاق شده بود که دستگاه زیکویک مستقر در ارتفاع مشرف بر روستای طلا- کان چرا درجریان بمباران تاسیسات قرارگاه ، حتی یک بار هم تیراندازی نکرد؟

به سرعت نتیجه گرفته بودم که خاموشی زیکویک با تهاجم هواپیما ها و چرخیدن بی دغدغه هواپیمای حامل پیلوت از فاصله خیلی پائین باهم رابطه دارند. تحقیقات من نشان داد که زیکویک در جریان بمباران، خاموش ننشسته بود؛ بلکه به جای تیراندازی به سوی هواپیماها، خانه های روستای ملسپه را پیوسته زیر رگبار گرفته بود!

بعد روشن شد كه مسعود این قضیه را از مدت ها قبل زیر نظر داشته بود. او بنا به عادت، هرجریان مظنون را موقع می داد تا به مرحله رشد طبیعی خود برسد. اما این نوع روش، از نظر من خیلی خطرناک و غیرقابل تحمل بود. مسعود، بعد از آن که من توضیح دادم که زیکویک انداز یک فرد مظنون است و حین بمباران به سوی خانه های روستا تیراندازی کرده است، واکنش نشان داد وگفت:

این قضیه تازه نیست، از مدت ها پیش حرکات مشکوک دارد. یک بار شبانگاه کمیته نظامی را هم به وسیله زیکویک هدف قرار داده بود.

مسعود دستور داد که درمحمد زیکویک انداز را بازداشت کنم. این شخص زمانی هم صنفی من بود. اما من درچنین حالاتی، هیچ کسی را نمی شناختم. وقتی زیر ضربات من از پا درآمد، ناگهان گفت که من همه چیز را افشا می کنم. درین حال سه نفر از افراد خاص مسعود سر رسیدند و گفتند که آمرصاحب به ما دستور داده است که جریان بازجویی را نظارت کنیم.

با آن که از عادت مسعود آگاه بودم، پرسیدم:

رئیس تحقیق من هستم، شما چرا باید بالای سرمن مانند تفتیش ایستاده باشید؟

یکی از آنان گفت:

آمرصاحب وظیفه داده است ترا کنترول کنیم و صلاحیت داریم که رفتار ترا زیر نظر داشته باشیم. آمرصاحب گفت اجازه ندهید که مشتاق به میل خود کاری کند که به متهم زیان برسد!

اما نفرات مسعود نمی دانستند که دیر رسیده اند و من با روش خاصی که داشتم، از متهم اعتراف گرفته بودم. او اعتراف کرده بود که به واسطه یک زن و چند مرد که در روستاهای دیگر زنده گی داشتند، با "خاد" رابطه داشته و از آن ها پول می گرفته است. او گفت که وظیفه او کشتن آمریا کس دیگری نبود؛ فقط از وی خواسته شده بود که وقتی هواپیما های دولت برای بمباران می آمدند و از حریم فضایی زیکویک تپه قلعه اسفندیار عبور می کردند، او از اجرای ضربه برای سرنگونی هواپیما ها خود داری کند وطوری این مأموریت را انجام دهد که موقعیت خودش به خطر نیافتد و شرایطی پیش نیاید که مسعود به جای وی کس دیگری را عقب دستگاه زیکویک مقرر کند. چنان که به زودی معلوم شد، مسعود از ابتدای شروع مأموریت موصوف از ماجرا مطلع بود و بی آن که مرا درجریان بگذارد، علاقه داشت تا رد پای احتمالی دیگر کسانی را که درین قضیه نانوشته دخیل بودند، شناسایی کند. حالاکه زیکویک انداز در تیررس من قرار گرفته بود، مسعود مداخله کرد. من تازه آماده شده بودم تا افرادی را که زیکویک انداز در جریان بازجویی معرفی کرده بود، به سرعت دستگیر کنم، نفرات مسعود مانع کار من شدند. من ازین سیاست های مسعود به شدت خشمگین می شدم. خطردایم و پیوسته ی که جبهه را تهدید می کرد، بسیار عمیق وبزرگ بود. به دستورمسعود، متهم را از چنگ من بیرون کشیدند وبه زودی خبر شدم که اونه تنها شامل مجازات مرگ نشد؛ بلکه او را رها کردند و فقط به وی ابلاغ کردند که دیگر اجازه رفتن به ارتفاع مشرف به روستای طلا- کان را ندارد و کس دیگری به جایش گماشته شد.

صالح محمد ريگستاني اين واقعه را از زاويه ديگري شرح مي دهد:

اين حمله در سال 1360 روي داد. زيكويك دافع هوا در ارتفاع موسوم به طلا- كان ( معدن سابقه طلا) مستقر بود. اين زيكويك پيش از آن نيز مورد حمله هواپيما ها قرار گرفته بود. به همين سبب پايان يك روز،‌ مسعود ناگهان در منطقه ظاهر شد و گفت:

امشب تهاجم هوايي وسيعي به مقصد انهدام اين زيكويك صورت مي گيرد.

پس دستور داد كه درطي ساعات شب ، زيكويك به مكان ديگري منتقل شود. من همراه با فرمانده صفی الله، شاه سليمان و دادخدا بعد از مشوره و چاره جويي،‌ فيصله كرديم كه زيكويك از يك سر دره پارنده به آن سوي دره منتقل شود. يعني از دامنه طلا- كان به نقطه مقابل موسوم به سرحصار، مشرف به مكتب روستاي بازارك انتقال داده شد. تغييرمكان زيكويك درطول شب،‌ كاربس دشوار وطاقت فرسا بود. به ويژه انتقال سكوي پرتاب ( كه مجاهدين آن را مسند زيكويك مي گفتند) به دليل وزن بسيار سنگين،‌ ساعت ها ادامه يافت. مكان قبلي زيكويك را كه ديواره آن به شكل مدور ساخته شده بود، طوري كه دشمن را گمراه كند،‌ با ترپال پوشش داديم و آن جا را ترك كرديم. حوالي بامداد ناگهان غرش هواپيما ها خواب تمامي ساكنان دره را آشفته كرد. من از داخل موضع،36 چرخبال ضد گلوله و 12 جنگنده ميگ را مشاهده كردم كه با سرعت به سوي ايستگاه قبلي زيكويك در طلاكان حمله ور شدند. توفاني از خاك برخاست. آنان به اين تصور بودند كه ديگر هيچ كسي درآن محل زنده نمانده و زيكويك نيز تخريب شده است. برای ما كه قبلا زيكويك را از آن جا منتقل كرده بوديم، ‌تماشاي اين صحنه هيجان آور بود. اين بمباران بي سابقه حدود 50 دقيقه بلاوقفه ادامه يافت. اين طولاني ترين بمياراني بود كه من در زنده گي خود شاهد بودم. جنگنده هاي ميگ به شكل دسته هاي چهار و هشت به طور متناوب از پايگاه بگرام به سوي پنجشير مأموريت هوايي انجام مي دادند. در واپسين دقايق ضربات مرگبار بر محل استقرار اولي زيكويك، يك چرخبال غول پيكر در ارتفاع كمي از محل زيكويك چرخي زد و كيبل سنگيني را كه در نوك آن قلاب بزرگ فلزي آويخته بود، به پائين شل كرد. هدف ازين تلاش آن بود كه مي خواستند دستگاه زيكويك را با استفاده از نيروي هوايي با خود ببرند. اما به زودي متوجه شدند كه درآن حفره مدور هيچ چيزي وجود ندارد! ازسوي هم چرخش دايره ي چرخبال ها به شدت نگران كننده بود. لشكر اطلاعاتي رژيم شب و روز مسعود را دنبال مي كرد. ما دريك لحظه تصور كرديم كه كشف هوايي دولت، بعد از کشف محل اختفاي مسعود، قصد دارند او را زنده دستگير كنند. زنداني كه آغا مشتاق مسئوليت آن را به دوش داشت، ‌در روستاي ساتا در نزديكي ايستگاه زيكويك واقع بود كه همان روز دركنار ساير تأسيسات و روستا ها به شدت بمباران شده بودند. اين هواپيما ها در اصل به منظور انهدام محل استقرار زيكويك دوميله ضد اسلحه هوايي دست به يورش همگاني زده بودند.

بعد از عمليات ناكام نيروي هوايي دولت به هدف تخريب دستگاه زيكويك،‌ مسعود برنامه ديگري را طرح كرد. وي دستور داد كه زيكويك را عقب يك موتر جيپ روسی نصب كنند و از آن در مأموريت هاي سيار استفاده شود. مانور فني مسعود درحملات بعدي هوايي دولت،‌ ثمره درخشان خود را نشان داد. در سال 1361یکی از تیراندازان حرفه ای به نام شاه سليمان كه درحملات بعدي، درعقب فرمان زيكويك قرار داشت،‌ در جريان مدافعه دراماتيك سه چرخبال مهاجم را سرنگون كرد. من شاهد بودم وقتی مرمی های دستگاه زیکویک به سوی یک چرخبال پرواز کردند، از بدنه چرخبال گذشتند و بدنه کوه را تخریش کردند. چرخبال با سرعت ازتعادل افتاد و به سوی زمین سرنگون گشت. چند چرخبال دیگر در گوشه وکنار منطقه بخشی خیل کوماندو های روسی را پائین کردند. این بزرگترین اشتباه ارتش شوروی بود. مجاهدان کوماندو ها را از چند جناح زیر آتش گرفتند که در نتیجه آن، حدود سی تن از کوماندو های روسی که سراسیمه شده بودند، کشته شدند. درحالی که اجساد سربازان روسی درمیدان جنگ افتاده بود، مجاهدان به تعداد 27 ماشیندار نوع کلاکوف واسلحه آ ، کا،اس را به دست آوردند. دستگاه زیکویک یک بار دیگر از انهدام وتخریب نجات یافت و ازآن پس به "زیکویک غازی" شهرت یافت.( درحمله هفتهم روس ها در سال 1363 بعد از پایان آتش بس با شوروی)

برگرفته شده ازسایت کابل پرس

 

 

اگر دریای دل آبیست تویی فانوس زیبایش

اگر آیئنه یک دنیاست تویی مفهوم و معنایش

 

تو یعنی دسته ای گل را از آن سوی افق چیدن

تو یعنی پاکی باران تو یعنی لذت دیدن

 

تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن

تو یعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن

 

تو یعنی یک کبوتر را زتنهایی رها کردن

خدای آسمان ها را به آرامی صدا کردن  

 

تو یعنی روح باران را متین و ساده بوسیدن

و یا در پاسخ یک لطف به روی غنچه خندیدن

 

اگر چه دوری از اینجا تو یعنی اوج زیبایی

کنارم هستی و هر شب به خوابم باز می آیی

 

 

اگر هرگز نمی خوابند دو چشم سرخ و نمناکم

اگر در فکر چشمانت شکسته قلب غمناکم

 

ولی یادم نخواهد رفت که یاد تو هنوز اینجاست

میان سایه روشن ها دل شیدای من تنهاست

 

نباید زود می رفتی و از دل کوچ می کردی

افق ها منتظر ماندن که از این راه برگردی

 

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب

بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب

 

بخشهای باقی مانده ازخدمات  مخابراتی درولایت پنجشیرعنقریب تحت پوشش قرارخواهند گرفت

بخشهای باقی مانده ازخدمات  مخابراتی درولایت پنجشیرعنقریب تحت پوشش قرارخواهند گرفت

این مطلب را امیرزی " سنگین " سرپرست وزارت مخابرات افغانستان هنگام بازدیداش ازولایت پنچشیربه رسانه ها گفت .این سفرآقای سنیگین که روزگذشته انجام یافت

تعدادی ازاراکین دیگروزارت مخابرات نیز وی را همرائی میکردند.

آقای سنگین  هدف ازسفرخود بازدیدازوضعیت پوشش مخابراتی وافتتاح یک مرکزپستی درولسوالی عنابه وهمچنان افتتاح تعمیرمخابرات ولسوالی خنج عنوان کرد.

امیرزی "سنگین " سرپرست وزارت مخابرات افغانستان گفت : که درتمام کشور85% نفوس تحت پوشش مخابرات قرارگرفته وازخدمات مستفید گردیده اند.

وی گفت آنها تلاش میکنند که تا 15% باقی مانده نفوس را نیزازخدمات مخابراتی بهرمند سازند.

وی نیزگفت که عنقریب در سه ولسوای باقی مانده ولایت پنجشیرکارنصب انتن شبکه های مخابراتی آغازخواهد شد واین نفوس باقی مانده که به دلیل کوهستانی بودن ساحات شرکت های مخابراتی ازهزینه کردن پول نصب انتن تشویش داشتند حال وزارت مخابرات مصصم است تادرین قسمت با انها همکاری نماید.

عنایت الله طوفان سخنگوی والی پنجشیرگفت : که آقای سنگین طی این سفرخویش به هزینه 251000 دالرامریکائی تعمیرمخابرات ولسوالی خنج را که ازبودجه انکشافی وزارت درمدت یک سال تکمیل شده ومرکزپستی ولسوالی عنابه به هزینه 1488000 افغانی ازکمک تیم بازسازی ولایتی وکارآن نیزدرطی یکسال به پایه اکمال رسیده است افتتاح وبه بهره برداری سپرده شد.

طوفان میگوید که درولسوالی خنج قبلاً تعمیرمخابرات موجودنبود وبا ایجاد این تعمیروعرضه خدمات تکنالوژی مردم به سهولت های خوبی دست خواهند یافت .

وتصریح کردکه مرکزپستی ولسوالی عنابه  باداشتن 96 صندوق پستی مشکلات مردم را دربخشهای ارتباطات مرفوع خواهد کرد وی گفت که درین مرکزپستی کورس آموزش حرفه های تکنالوژی نیزبرای علاقه مندان ایجادشده است که تااکنون 118 نفردرین کورس شامل و89 نفرفرافت حاصل کرده اند .

قیام الدین 65 ساله  باشنده ولسوالی پریان این ولایت گفت : ما تااکنون ازخدمات مخابراتی محروم مانده ایم وازین ناحیه خیلی ها دچارمشکلات میباشیم .

وی علاوه میکند: که پسرم دراردوی ملی درولایت ارزگان سربازاست وقتی ازرادیو می شنوم که درآن ولایت درگیری صورت گرفته است ناچاربخاطرجویای احوال سلامتی پسرم تقریباً 50 کیلومترگاهی باموتروگاهی با پای پیاده وبه مرکزولایت میایم  وبرای پسرم تیلفون میکنم .

خواست من ازمقامات پنجشیرومسئولین مخابرات این است تامانند سائرمردم افغانستان مارا نیزازین نعمت مستفید سازند.

قابل ذکراست که هم اکنون درچهارولسوالی این حدود 122000 نفرتحت پوشش خدمات مخابراتی قرارگرفته ودرسه ولسوالی دیگراضافه از100000 نفرازین خدمات محروم اند .

 

به مناسبت شانزدهمین سال شهادت سپیدارفراخ قامت شعرفارسی؛"قهارعاصی" 

                                  جاوید فرهاد

بعد از توشور غزل کم شده قهار

لبخندها بدل به کمی غم شده قهار

دیریست شانه های تخییل به سوگ تو

در زیر کوله بار عزا خم شده قهار

دوشیزه گان فصل تصور هزار بار

با شعر- با خیال تو- همدم شده قهار

در برگ برگ خاطره های بلند شعر

هرقطره ی خیال تو شبنم شده قهار

اینجا شعور و شعرو ترنم شبانه ها

رؤیای مرگ عالم و آدم شده قهار

یعنی درخت مرده و ناجو شکسته است

گل ها ی نا شکفته به ماتم شده قهار

* * *

بی تو غزل به حس نهانم نمی زند

نبض بلند شعر به جانم نمی زند

بی تو سکوت محض،امانم نمی دهد

احساس ناشیانه تکانم نمی دهد

عاصی به پای عشق کسی گل نمانده است

"لالایی برای ملیمه" نخوانده است

"دریا" میان مخمل عزت لمیده است 1

در باغ آهوانه ی شهرت چریده است

یعنی که از فضای غزل کوچ کرده است

دیریست از سرای غزل کوچ کرده است

"دریا "ز یاد دوست فراری شده قهار

در رودبار وسوسه جاری شده قهار

ناجوی تو شکسته ، سپیدار مرده است

موسیچه های دهکده بسیار مرده است

اینک زنان قریه ی ما مرد گشته اند

این مرد های دهکده نامرد گشته اند.

* * *

ماییم توته توته و افتاده گرد گرد

با هرچه دد و دیو و سیاهیست درنبرد

رستم نبوده این که به بستر لمیده است

این پنبه پهلوان سیاست "خویده" است 2

شهریست پرکدورت ومردم غریبه است

لبخندبرلبان تبسم غریبه است

یک فرد درتمام حوالی نمانده است

انگورهای اصل شمالی نمانده است

انگورو سیب و "آدم "و"حوا" بدل شده

همسایه گان کوچه ی بالا بدل شده

"پرویز"و"اشرف"و"شاپور"رفته اند

"پروین"و"زینب"و"منصور"رفته اند

حتادرخت وریشه مهاجرشده قهار

ازبخت بدپرنده مسافرشده قهار

"عاصی" صدای زاغ زیادم نمی رود

زخم درخت و باغ زیادم نمی رود

ماخسته ازعبورخودوجاده های تنگ

این کوره راه وحشت وآوازیک پلنگ

درهرکرانه ببین دسته دسته اند

آن مارهای تشنه قدرت نشسته اند

* * *

احساس درتنورمن هیزم شده قهار

لبریزازکدورت مردم شده قهار

اینجاگل وگیاه تکامل نمی کنند

باهیچ آب وخاک تعامل نمی کند

اینجاگلی به مثل شقایق نمی شود

دیگرکسی به هیچ کس عاشق نمی شود

شبهاکناربسترمن شعرهای یخ

یک بسته کاغذ وسیگاروچای یخ

یک شعرعاشقانه به یادم نمی رسد

چیزی زجنس عشق به دادم نمی رسد

عابرمیان کوچه تکلم نمی کند

قمری به روی شاخه ترنم نمی کند

"عاصی"ازین سکوت دلم خسته می شود

پیش ازغروب پنجره ها بسته می شود

بابچه های عاشقی همپایه نیستم

دیگربه فکردخترهمسایه نیستم

همسایه درسکوت کمی رفته ترشده

درموج گریه های خودش غوطه ورشده

ما از بلای فاصله آسیب دیده ایم

در امتداد قافله آسیب دیده ایم

"عاصی" دلم گرفته تغافل نمی شود

این درد ناشیانه تحمل نمی شود

ناچار گشته درولایت "نمرود" می روم

از پشت یک قبیله ی مردود می روم

"عاصی" تمام گرد غمم ناتکانده ماند

رؤیای شاعرانه ی دردم نخوانده ماند

یک صفحه درغروب چراغت ورق نخورد

"دیوان عاشقانه ی باغت" ورق نخورد.

1-دریا منظوراز"فرهاد دریا"است.

2-"خویده"(خوابیده).دراصطلاح عوام"خویده"به پهلوانانی می گویندکه درمیدان کارزارمی بازد.

وقوع انفجاربمب درمرکزولایت پنجشیر

شب گذشته  یک انفجاردرمقابل قومندانی امنیه ولایت پنجشیردرشهرک پاراخ به وقوع پیوست.

شاهدان عینی که افشای نام خود ابا می ورزند میگویند: که نیمه شب گذشته یک انفجاردرنزدیکی قومندانی امنیه این ولایت بوقوع پیوست ودودوخاک به هوا بلند شد.

آنها میگویند که انفجاردریک رستورانت صورت گرفته است وازتلفات وخسارات آن معلوماتی دردست نیست .آنها میگوند که درطی یکماه این سومین انفجارناشی ازبم است که درنقاط مختلف این ولایت بوقوع می پیوندد. اما تااکنون معلوم نیست  کی ها درعقب این قضایا دخیل اند.

انفجارات درحالی دراین ولایت صورت میگیرد که کسی تاهنوز نه ازسوی پولیس بازداشت نشده ونه گروه ویافردی درین ارتباط ادعای مسئولیت کرده است .

با تلاشهای مکررخواستیم ازمقامات پولیس معلومات دریافت نمایم اما آنها ازدادن هرگونه معلومات خود داری کردند اما یک منبع دولتی که نخواست نامش فاش شود گفت که پولیس دراولین ساعات بعد ازانفجاردوتن ازباشنده های این ولایت را به اتهام موضوع بازداشت کرده است وتحت تحقیق وبررسی قراردارند.

این درحالیست که چهارروز قبل نیز منزل مریم پنجشیری ریس امور زنان این ولایت درمنطقه بازارک شب هنگام مورد حمله بمی قرارگرفته ودوهفته قبل مدیرت امنیت ملی درولسوالی رخه این ولایت درجریان شب منفجرگردیده است که هردو رویداد تلفات جانی درقبال نداشته است و  تااکنون عاملین این رویداد ازسوی پولیس شناسائی نگردیده اند.

افزایش حادثات ترافیکی درجاده پنجشیرمردم را ازفرستادن اطفال شان به مکتب نگران ساخته است .

 

تیزرانی وبی احتیاطی مسئولین دولتی بازهم یک جوان چهارده ساله را که روانه مکتب بود هلاک ساخت .

حوالی ساعت 08:30 دقیقه صبح امروز به اثرحادثه ترافیکی یک واسطه نوع رنجرمربوط قول اروی 203 که مسئول آن بنام احمد مرزا فرزند گل مرزا باشنده ولسوالی دره ولایت پنجشیربعد ازسپری نمودن رخصتی بطرف وظیفه روان بود دریک رویدادترافیکی سبب قتل یک نوجوان گردید.

سمنوال زردادقومندان امنیه ولسوالی عنابه گفت : که این حادثه دربازارولسوالی عنابه صورت گرفته است و ناشی ازتیزرانی دریورمیباشد وی اضافه میکندامکان دارددراثربی احتیاطی راننده این جوان 14 ساله  بنام عبدالقهارکه روانه مکتب بود هلاک شده باشد .

وی میگوید که اکثرحادثات ترافیکی که درجاده پنجشیررخ میدهدناشی ازبی احتیاطی وتیزرانی دریوران است وخصوصاً موترهای دولتی که به هیچ گونه هدایات ترافیکی توجه نمیکنند بگفته زرداد واسطه رنجرهمراه بادریورآن ازسوی پولیس گرفتارشده وبه مسئولین ترافیک پنجشیرتسلیم گردیده است .

درهمین حال شماری ازمردم عنابه که ازاینگونه حادثات به ستوع آمده اند به رسم اعتراض درمرکز این ولسوالی جمع شده وخواهان بررسی جدی ومحاکمه دریورگردیدند.

میرعبدالحق باشنده ولسوالی عنابه درحالیکه اشک درچشمانش حلقه زده بود گفت : سال قبل پسر18 ساله اش که بسوی مکتب روان بود دریک حادثه ترافیکی  هلاک شد .

وی گفت پسرش همراه با هم صنفانش درپیاده راه سرک روانه مکتب بود که سرعت بیش ازحد دریورازاداره خارج شدن موتروی را به مصافه ده متر به کنارسرک پرتاب کرد ودریورفرارنمود وی گفت که پسرش درشفاخانه جان داد ومسئولین پولیس بعد ازچند روزموترودریورآن را گرفتارکردند .

اوبانهایت تاسف ازقتل این جوان ازمسئولین خواستاررسیده گی جدی به قضیه گردیدوگفت نسبت نگرانی که ازین بابت دارد اطفالش را خود به مکتب می آورد وازتمام کاروکسب خود دورمانده است .

عبدالکریم باشنده این ولسوالی میگوید که ازشروع سال جاری این چهارمین حادثه ترافیکی است که جان هموطنان مارامیگیرداما تااکنون هیچ کدام ازمجرمین مجازات نشده وترافیک پنجشیرهم کاملاً بی تفاوت است

وی ازمسئولین میخواهد تادرقسمت جلوگیری ازاینگونه حادثات دلخراش ترافیکی سعی جدی نمایند .

اماباوجود تلاشهای مکرر که خواستیم ازاداره ترافیک پنجشیرجویای معلومات شویم متاسفانه مسئولین  ترافیک پنجشیرحاضر به دادن معلومات نگردیند.

بگفته مردم  ازشروع سال جاری تااکنون حادثات ترافیکی درین ولایت جان ده ها تن راگرفته است که  این گراف کاملاًبی پیشینه میباشد  .

جاده ولایت پنجشیرکه چند سال قبل اسفالت گردیده است پیاده راه ها جهت استفاده مردم درنظرگرفته نشده است که عدم پیاده راه ها واستاندردنبودن سرک سبب این گونه حادثات نیزمیگردد.

قابل ذکراست که دو ماه قبل دراثرتیزرانی یک واسطه رنجرپولیس پنجشیردرولسوالی جبل السراج ولایت پروان یک که وی نیزروانه مکتب بود بقتل رسید .

رییس امورزنان پنجشیرازحملۀ سوء قصد نجات یافت

منزل  رییس  امورزنان ولایت پنجشیرهدف انفجارقرارگرفت ؛ اما وی از آن جان
به سلامت برد.
مریم پنجشیری به آژانس خبری روز گفت که افراد ناشناس نیمه شب گذشته بر
منزلش در مرکز پنجشیر بمب دستی پرتاب نمودند و صدای انفجار مهیب ازخواب
بیدارش کرد.
رییس امور زنان پنجشیر می افزاید: انفجاربه حدی قوی بوده که تمامی شیشه
های منزل شکسته ودر اثر حریق ناشی ازانفجار، پنج اتاق منزلش آسیب جدی
دیده است .
وی در مورد هویت حمله کننده ها اظهار بی خبری نموده، ادعا کرد : (( هدف
انفجار  قتل من وضعیف ساختن روحیه زنان است، اما من هرگزاز اینگونه
تهدیدات هراسی ندارم ودرراستای پیشبرد امور  کاری روزه مره تلاش میکنم
.))
خانم پنجشیری علاوه کرد که وی یک مبارزومجاهد است، اگردرهمین راه کشته
هم شود، باکی نیست ؛ اما مقامات امنیتی باید تلاش جدی به خرچ بدهند تا
عاملین شناسایی وگرفتارگردند.
دوسال قبل، دومورد سوء قصد برجان رییس امور زنان پنجشیر درهمین ناحیه
درپارکنگ موترونزدیک منزلش نیز صورت گرفته بود که به گفتۀ او نهاد های
امنیتی تا کنون هیچ کسی را درپیوند به این قضایاء بازداشت نکرده اند .
نازو"نیسان " رییس  شورای سراسری زنان مجاهد پنجشیر" نیز رویداد شب گذشته
علیه رییس امور زنان را  تقبیح نموده وازنهادهای امنیتی جدا خواست تاهرچه
عاجل؛ عاملین رویداد را شناسایی وبه چنگ  قانون بسپارند .
وی وقوع همچوحوادث را درتضعیف روحیه زنان موثر دانسته ؛خاطرنشان ساخت :
(( اگرجلو همچون حملات گرفته نشود، برای سایر زنانی که درادارات دولتی
ونهادهای جامعه مدنی فعالیت دارند، نگران کننده است .))
اما پاسوال عبدالصبور"نصرتی" قوماندان امنیۀ پنجشیر میگوید : امکان دارد
که پرتاب بمب بر منزل رییس امور زنان،  ناشی از رقابت های شخصی و مشکلات
منطقوی بوده باشد.
او افزود که انفجارهیچگونه تلفات نداشته، تنها یکمقدارچوب سوخت بعد
ازوقوع انفجارحریق گردیده که اطفائیه آنرا در اسرع وقت خاموش ساخت .
نصرتی گفت: ((این عمل قطعا یک عمل تروریستی نبوده و هرگزکدام انگیزه سیاسی ندارد.))
 .
قوماندان امنیه تصریح کرد که  پولیس درپیوند به این رویداد تا  کنون کسی
را بازداشت نکرده وجستجوی جدی برای شناسایی عاملین جریان دارد .
 

اثابت دوفیرراکت به اطراف فرودگاه نظامی بگرام

اثابت دوفیرراکت به اطراف فرودگاه نظامی بگرام

 

مقامات محلی درولسوالی بگرام ولایت پروان تائید میکنند که شب گذشته دوفیرراکت که ازسوی مخالفین دولت پرتاب شده بود به اطراف فرودگاه نظامی بگرام اثابت کرده است .

سمنوال عبدالروف "ارزگانی " قومندان امنیه ولسوالی بگرام گفت : که شب گذشته دوفیرراکت احتمالاً نوع بی ام یک که ازسوی مخالفین دولت ازمحل نامعلوم به هدف میدان هوای بگرام پرتاب شده بود به اطراف میدان هوای نظامی بگرام اثابت نموده است.

وی تصریح کرد که این دوفیرراکت به زمین های زراعتی اثابت کرده وهیچ نوع خسارات مالی ویاجانی را دربرنداشت وشایعات اثابت آن به داخل میدان کاملاً بی اساس ودورازواقعیت است .

آقای ارزگانی میگوید که مخالفین دولت گاهگاهی ازمحلات نامعلوم به شکل دزدانه راکت ها را بالای میدان عیارنموده که ازاثرهمکاری مردم باماکشف وخنثی میگردد.

وی علاوه میکند که درروزانتخابات نیزمخالفین سه فیرراکت نوع بی ام یک رادرمنطقه منسوب به جعفرخیل بگرام  دریک باغ عیاربه پرتاب نموده بودند که هرچه عاجل به همکاری مردم کشف وخنثی گردید.

سمنوال ارزگانی ازهمکاری خوب مردم با پولیس تقدیروتمجید میکند.

آقا لا لا باشنده اطراف میدان هوای بگرام میگوید: که ما درجریان شب صدای پرتاب چند فیرراکت راشنیدیم وشیشه های منزل مارا نیز لرزاند وی میگوید چون ساحه میدان هوای بگرام وسعت زیاددارد نمیدانم که راکت به کجا اثابت کرده است اما گاهی اوقات مخالفین داخل میدان را هدف راکت قرارمیدهند که تلفات وخسارات ان به مامعلوم نمیشود .

اما دفترمطبوعاتی قوای ائتلاف دربگرام این خبررا رد ویاتائید نکرده ومخالفین مسلح ادعای مسئولیت این حمله را به عهده گرفته ودرقسمت تلفات ناشی ازآن به رسانه ها چیزی نگفته اند.

قابل ذکراست که پنج ماه قبل نیزتعدادی ازتروریست ها همراه باواسکت های انتحاری ماشیندارها بالای دروازه وردی میدان حمله کرده وهمه آنها بعد ازچندساعت درگیری ازسوی پولیس کشته شدند.