ستون پنجم در مقابل مجاهدين

اين مقاله، پيشتر و بعد از به شهادت رسيدن فرمانده مولانا عبدالرحمن سيدخيلي، در روزنامه ماندگار به نشر رسيده بود كه اينك به بهانه‌ي به شهادت رسيدن جنرال داوود داوود، يكي ديگر از فرماندهان دلير و سنگردار جهاد و مقاومت و يكي از ياران قهرمان ملي كشور، بار ديگر به نشر مي‌رسد.

جهاد و مقاومت ملی مردم افغانستان که در دهه‌های پایانی قرن بیستم جهان را شگفت‌زده کرد، شکوهی از برحق ترین و بزرگترین قیام‌هایی را به نمایش می‌‎گذارد که تاریخ بشر به خاطر دارد.

مبارزه‌یی که نه تنها مهاجمان بیرونی را به نیستی کشاند که باعث شد تا استبداد نهفته در تاریخ ما که با نادانی‌ها و غرض ورزیها و جفاها به آرمانها و میثاقهای ملی شکل گرفته بود، جایش را به یک خواست عمومی و فراگیر بدهد؛

خواستی که در آن مردم ما به امنیت، نشاط سیاسی و شگوفائی فرهنگی و رشد اقتصادی دلبسته اند و امیدوار به فردایی شدند که با رهائی از مناسبات و تعلقات قومی و گروهی و زبانی و تمام رویکردهای فرساینده، دستیابی به افق گسترده و روشنی را در آینده نزدیک ترسیم می‌کرد.

اگر افغانستان دو میلیون شهید داد و هزاران قربانی و بی خانمانی و ویرانی را متحمل شد، در عوض توانست سرافرازی و عزت و افتخار و شکوه و شرافت و اعتبار بی بدیل مردمانش را در دنیا به اثبات برساند؛ و این دست آورد کمی نیست.

جهادگران راستین و مقاومت‌گران فداکاری که در امر حصول این ارزشهای سترگ و مقدس با همه‌ی هستی خود مقاومت و ایستاده گی نمودند، صاحبان واقعی این خاک و وارثین راستین این افتخارات اند. برای آنانیکه دیگر در بین ما نیستند و نام شان جاودانه است، درود و دعا می‌فرستیم و به آنانیکه هنوز موهبت حضور شان به هستی مان قدرت میدهد، سلامتی و سربلندی آرزو می‌کنیم.

بيش از سه دهه مي‌شود كه واژه‌ی مجاهد در فرهنگ سياسی افغانستان جایگاه خاصی یافته است. هرچند که تحمل چنبن واژه‌یی به مذاق برخی‌ها خوش نمی‌آید و به رغم طرح‌ها و تلاش‌هاي مكرر و توطئه‌گونه‌ی حكومت و همدستان‌شان در جهت بدنام‌سازي و از بين بردن آنچه به‌‎نام مجاهد، جهاد و مقاومت بوده است، هنوز هم اين نام، زيب و زينت و افتخار خانه - خانه‌ي ملت افغانستان می‌باشد.

حكومت و حلقات خاص طي يك دهه از هيچ تلاشي زير نام پروژه‌هاي سياسي، جنايتكاران جنگي، ناقضين حقوق بشر، جنگ‌‎سالار و حتا بدتر از طالبان، در جهت انديشه‌ي مجاهد زدایي و مقاومت زدایي دريغ نورزيدند تا با بازی گرفتن این ارزش ها، نام مقدس آزادی را که با نام مجاهدين و مقاومتگران آراسته شده و پيوند عميق دارد، از آن بزدایند.

اين در حاليست كه اگر حكومت ده درصد اين‌همه انرژي و صحنه‌سازي‌ها و سناريو پردازی‌ها را در جهت خدمت به مردم و مملكت تخصيص مي‌داد و به مصرف مي‌رساند، امروز به یقین مردم ما شاهد وضعيت مساعد تری به تمام لحاظ می بودند.

تأمل بايد کرد كه تقرر و توظيف بزرگان تنظيم‌ها در حلقات دولتي، با سرنوشت عامه‌ی مجاهدين نبايد دچار مغالطه شود؛ زیرا مجاهد مجاهد است. همه‌ی بزرگان تنظيم‌ها و رهبران جهادي حتا از بزرگداشت هشتم ثور، روز مجاهدين و روز نجات ملي با همه‌ي ساز و برگ دولتي، ناتوان گرديده‌اند و این آیا چیزی فرا تر از تعجب نمی طلبد؟.

هشتم ثور؛ روزي كه با ايثار خون ملت افغانستان به‌بار نشست و همه‌ی محصول آن به اين بزرگان تحویل داده شد، تا از آن حراست و حفاظت نمايند.

هشتم ثور؛ روزي كه همه رهبران مجاهدين در سهيم بودن خويش به آن روز افتخارآفرين ادعای پيشدستي در خدمتگذاری و مسووليت پذیری میکردند؛ اما امروز حتا در ارگ دولتي نيز يادي از شهدا و دعا و درودي نيست و روحيه‌ی جمعي يك ملت مجاهد بي‌پاسخ باقي مي‌ماند.

ستون پنجم و واقعیت‌هاي تلخ توطئه و ايجاد ستون پنجم بيشتر عليه مجاهدين و مقاومتگران و علم‌برداران راستين ديدگاه‌هاي آنان، در ادامه‌ی همان پاليسي‌هاي مجاهد زداي حكومت و حلقات خاصي راه‌اندازي مي‌گردد؛ اما اين بار راهکار دیگری در صدر بر نامه‌ها قرار دارد.

شهادت مولانا سيد خيلي، شهادت انجنير عمر، شهادت ملك زرين، شهادت خان‌محمد خان و همين ديروز شهادت يار رشيد ديگر مقاومت، جنرال داوود داوود و ده‌ها فرمانده بي‌بديل جهاد و مقاومت ملي افغانستان، به نحوی مي‌رسانند كه دست‌ها و حلقاتی با هم طرح مشترك ريخته‌اند تا پيش‌گامان و نگهبانان اصيل جهاد و مقاومت را از ميان بردارند.

در امتداد همان سياست‌هاي بحران آفرین و موازي با آن، حكومت همچنان در پالیسي‌هاي دلجويی و حمايت از طالبان، در سطح ملي و بين‌اللملي، به شدت و سعت فعال گرديده است.

موضع‌گيري‌هاي تيم خاص آقای كرزي در قبال طالبان، ايجاد كميسيون‌هاي مختلف صلح با طالبان، گشايش دفتر سياسي در تركيه جهت به رسميت شناختن طالبان، مذاكرات پيدا و پنهان آقاي كرزي با حلقات پاكستان و لندن و رياض، آزادسازي طالبان از زندان‌ها و بالاخر راه‌اندازي كنفرانس بن دوم طي سال جاري احتمالاً به منظور دعوت طالبان به قدرت، و ده‌ها پاليسي دیگر حكومت باعث دو پيامد خطرناك گرديده است.

1- در عملی نمودن اين پاليسي، حكومت بيشترين تلاش را دارد تا با باج‌دهي به طالبان و به حاشیه راندن و تجريد و حذف هرچه بيشتر مجاهدين به خصوص در ميدان معركه‌ها و ذهينت‌ها با طالبان و حاميان‌شان همكاري نمايد تا ارتباط اعتماد آنان را با آنچه براي‌شان وعده سپاريده، جلب نمايد.

2- تأثيرات سياست دلجويی و حمايت و دفاع از طالبان توسط حكومت و حلقه‌ي خاص رييس‌جمهور، باعث بلند رفتن روحيه و اعتماد به نفس طالبان و در مقابل، سرخوردگي و دل‌زده‌گي، تردید و تضعيف روحيه‌ي پايین نيروهاي امنيتي را به دنبال داشته است و ايجاد اين حالت، سبب تأمین تماس های تعدادی از افسران جديدالتقرر و بي‌انگيزه‌ي نيروهاي امنيتي با طالبان شده و دامنه نفوذ این گروه را گسترش داده است.

گمان میرود كه دستان مرئي و نامرئي همكاري ميان عناصری در صفوف نيروهاي امنيتي و طالبان، هر روز بيشتر مي‌شود.

 

 

کیها در پی حذف سیدخیلی بودند ؟

کیها در پی حذف سیدخیلی بودند ؟


پاسخ به این پرسش دردناک شاید برای بسیاری ها ساده جلوه کند،اما در حقیقت شهادت سیدخیلی نه یک حمله انتحاری بلکه یک ترور سیاسی شمرده میشود.
کندز یکی از ولایات مهم و باارزش هم از نقطه نظر جفرافیایی و هم از دید سیاسی و اتنیکی است که چشم های زیادی بر این خطه از گذشته ها تا امروز دوخته شده است.اگر یک نظر کوتاهی به ساختار جغرافیایی و اتنیکی کندز داشته باشیم درمیابیم که کندز ولایتی است در حوزه شمالشرق و مرکز این زون و در عین حال دارای یک سرحد مشترک با جمهوری تاجکستان و همسایگی با ولایات بلخ،بغلان،تخار و سمنگان،زراعت عمده ترین پیشه مردم این ولایت است و باشنده گان این ولایت را که حدود بیش از یک ملیون و دوصد هزار اند،اقلیت های قومی تشکیل میدهد.مردم بومی این ولایت را اکثراً غیر پشتون ها اندکه متاسفانه با فقدان رهبری و وحدت نظر مواجه اند.گرچند شماری از خانواده های پشتون که خدمات ارزنده یی را به مردم این ولایت انجام داده اند در این ولایت سکونت داشته اند اما بقیه خانواده های پشتون بر بنیاد راهبرد های فاشیستی و قبیله گرایانه محمد گل مومند به این منطقه کشانیده شده اند.

کندز درسالهای پسین یعنی پس از سقوط رژیم کمونیستی به میدان رقابت های چند جریان مبدل شد و به حدی در آتش قدرت طلبان سوخت که مرزا محمد ناصری معروف به مرزای ناصری هم که روزگاری پیشه گاو جلابی داشت با درجه تحصیلی (بی سواد) بر مسند فرماندهی پولیس این ولایت تکیه زد.روز گار تا بدانجا کشید که صف میان پشتون ها و غیر پشتون ها واضح و رهبران پشتون در این ولایت(عارف خان،مرزای ناصری،ارباب هاشم،غلام محمد و...) عملا در صف طالبان ایستاد و بر علیه دولت صف کشیدند و سرانجام رهبری غیر پشتون ها بدست میر علم معروف به آمر میرعلم،افتاد که با تاسف موصوف به دلیل فقر سواد و دانش،نتوانست این رهبری را حفظ کند.پس از فروپاشی طالبان،با آنکه مدتی عتیق الله بریالی و سپس جنرال محمد داوود داوود،در این خطه حضور داشتند و برای تحکم قدرت غیر پشتون ها کوشیدند، اما عملکرد های ناشیانه دولت برای تداوم کار آنها،مجال نداد تا ملیت های از هم پاشیده در یک محور گرد آیند.سرانجام پس از یک دوره کوتاه حکومت داری  بوسیله یک ازبک،کندز باردیگر در دام رهبری حلقات فاشیتی پشتون ها افتاد و انجنیر عمر بر مسند ولایت کندز تکیه زد هرچه دلش خواست انجام داد تا آنکه مرگ به سراغش آمد و تنش را در بستر خاک کشانید.
اصل بحث در هیمجاست.توجه کنید که در همین دوره حکومت داری انجنیر عمر،به ترغیب وی،شماری از اقوام پشتون به صف طالبان کشانیده میشود و برای شمار دیگری هم زمینه های مبارزه در درون ادارات را مساعد میسازد تا بدانجا که اکثریت کرسی های دولتی را در اختیار قوم خودش میگزارد و دیگران را با بهانه های گوناگون میراند و اگر کسی چون پروفیسور دکتر عزیزالله صفر رئیس صحت عامه کندز،تاب مقاومت می آورد،او را سر به نیست میکند.تابعیت از خود را به حدی ترویج میدهد که در هنگام مرگش جز شادی در لبان مردم کندز،چیز دیگری مشاهده نمیشد.آنچه وی خودش پرورش داد و سرانجام دامنگیر خودش شد،همان طالبانی بود که حتی بر برادر انجنیر عمر هم رحم نکردند.با وجود آنکه انجنیر عمر در مقام ولایت،تکیه زده بود،اما هر روزه شهر در آتش وحشت و بی بند وباری میسوخت هرگوشه شهر به یک ماتم کده یی شبیه بود که حضور آدم را نمی پذیرفت.هر آن تصور هجوم طالبان وجود داشت و مردم لحظه شماری میکردند که چه زمانی ازین بلای بزرگ نجات خواهند یافت.لازم به ذکر است که در کنار آقای عمر چند طراح اصلی تقویت طالبان چون (حاجی امان وطمانزی،معلم اکبرکنمی،معلم طارق باجوری،عبدالکریم وحدت معاون تدریسی ریاست معارف،حاجی عمر زاخیل نماینده پیشین مردم کندز در ولسی جرگه،فضل الرحمن شینواری رئیس مخابرات،عبدالشکور دوست رئیس اطلاعات و فرهنگ کندز،معین مرستیال نماینده پیشین مردم کندز در ولسی جرگه،روح الامین والی فراه "عضو آی اس آی پاکستان و از ناقلین پشتون در کندز و برادر انجنیر کمال نماینده فعلی مجلس" ،انجنیر حمید الله رئیس برق کندز،عبدالرحمن آقتاش آمر امنیت قومندانی امینه کندز،محمد اسمعیل مسول رئیس دفتر مقام ولایت کندز،قومندان غلام محمد فرهاد شهر دار کندز،عبدالکریم اطرافی معاون اول ریاست امنیت ملی کندز و...) در تجهیز طالبان و تقویت اندیشه طالبانی به زعم حکمرانی بالای مردم کندز،بصورت علنی و شفاف کار میکردند که همین حاجی امان وطمانزی با خریداری ده ها عراده موتر سایکل و ارسال آن همراه با مواد خوراکی به طالبان از آنها اعلان حمایت کرد که امروز عضویت شورای عالی صلح را بدست آورد.شواهد موثقی وجود دارد که آقای وطمنازی در بسیاری از حملات انتحاری و کشتار افراد سرشناس در کندز نقش سازنده یی داشته است.وی یکی از رهبران جدی و پرکار تقویت طالبانی در این ولایت شمرده میشود.در حالیکه رهبری پولیس کندز بدست یک فرد ضعیف سپرده شده بود با تقرر جنرال محمد داوود در پست فرماندهی پولیس 303 پامیر،توجه به بهبود امنیت در شمال و شمالشرق بویژه در ولایت کندز بیشتر گردید و در این میان بخت با مردم کندز همراهی کرد و جنرال سیدخیلی به عنوان فرمانده پولیس کندز مقرر شد.هنوز دو سه روزی به برگزاری انتخابات مجلس نماینده گان مانده بود که اقای سید خیلی بر مسند فرماندهی پولیس تکیه زد و چه مردانه در کار هایش موفق وموید شد. تلاش مجدانه او برای بازگردانی امنیت در این ولایت جنگ زده هر باشنده این دیار را به تحسین وا داشت تا بدانجا که وی در اوقات فراغت با پاک کاری شهر،بیکاره گی شهر دار کندز را هم به نمایش گذاشت.او در مدت کوتاهی با راه اندازی عملیات های پی درپی،کندز را از وجود طالبان پاک سازی و برای مردم روحیه زیست در این شهر را مساعد ساخت.او در حالی به عنوان فرمانده پولیس در این ولایت مقرر شد که حتی در 3 کیلومتری این شهر نیز سنگر نبرد طالبان وجود داشت،اما در حالی جهان فانی را ترک گفت که حتی قریه یی هم در این ولایت شاهد حضور طالبان نبود.همین امر او را به یک قهرمان دلیر مبدل کرد و مهرش را در دل هر فرد این ولا پاشید.او تا بدانجا کوشید که شهر کندز نتنها از لحاظ امنیتی که از لحاظ پاکی و صفایی نیز بی بدیل حساب شود،اما چشمان حسود تمامیت خواهان قومی و فاشیست های قبیله گرا نگذاشت تا این رویا به اتمام برسد.وقتی فریاد مولانا در گلویش خفه شد صد ها هزار فریاد دیگر برخواست و هر گوچه و کوی کندز با بر افراشتن بیرق های سیاه غم و اندوه نبود مولانا را به تحزن نشستند.
اینکه مولانا چگونه به شهادت رسید تنها یک انتحار نبود بلکه تلاشهای جدی برای از میان برداشن وی جریان داشت.آنگاه که وی تلاش نمود تا طالبان را ازین ولایت براند،جمعی از حامیان طالبان (حاجی امان وطمانزی،معلم اکبرکنمی،معلم طارق باجوری،عبدالکریم وحدت معاون تدریسی ریاست معارف،حاجی عمر زاخیل نماینده پیشین مردم کندز در ولسی جرگه،فضل الرحمن شینواری رئیس مخابرات،عبدالشکور دوست رئیس اطلاعات و فرهنگ کندز،معین مرستیال نماینده پیشین مردم کندز در ولسی جرگه،روح الامین والی فراه "عضو آی اس آی پاکستان و از ناقلین پشتون در کندز و برادر انجنیر کمال نماینده فعلی مجلس" ،انجنیر حمید الله رئیس برق کندز،عبدالرحمن آقتاش آمر امنیت قومندانی امینه کندز،محمد اسمعیل مسول رئیس دفتر مقام ولایت کندز،قومندان غلام محمد فرهاد شهر دار کندز،عبدالکریم اطرافی معاون اول ریاست امنیت ملی کندز و...) با رسیدن به قصر ریاست جمهوری هر آنچه در دل و ذهن داشتند بیرون کشیدند و در حق مولانای سیدخیلی گفتند.آنان با به زمین زدن کلاه شان نزد اقای کرزی،به او میگویند کسی را به کندز فرستاده یی که دشمن پشتون هاست و هیچ پشتونی را نمیگزارد که در قریه و قشلاق این ولایت حضور داشته باشد.شمله پشتون ها را به زمین زدی (خطاب به کرزی) ! کرزی نیز از ایشان میخواهد هرچه میتوانید انجام بدهید.
خوب اگر سیدخیلی دشمن پشتون بود چرا معاون تام الاختیار وی (عبدالرحمن آقتاش) که یک فاشیست پشتون است،در هر تصمیم گیری با وی شریک بود؟ مسلما که چنین نبوده است و همه تلاش ها در این محور میچرخد که چرا یک غیر پشتون با قدرت و درایت خوب در راس یک کرسی این ولایت قرار گرفته است.اگر آقای سیدخیلی دشمن پشتون میبود باید در قدم نخست همین امان وطمانزی را به گودال نیستی میفرستاد تا مردم این ولایت از شر اربابی وی رهایی میافتند.
جریان شهادت مولانای سیدخیلی و محل آن نیز از دیگر مواردی است که میتواند شبهات زیادی را به همراه داشته باشد.وقتی مولانا به عزم پاک کاری شهر از مسیری که حرکت میکند،این مسیر تنها نزد کسانی مشخصی است که در همان کاروان موتر ها با مولانا حضور داشتند و آنها شامل (عبدالرحمن اقتاش آمر امنیت،کبیر خان آمر هم آهنگی فرماندهی پولیس و شماری از محافظان )،به گفته آقای آقتاش هنگام حمله انتحاری بالای مولانا،او درفاصله 30 متری مولانا قرار داشته و عریضه یی را حکم می نوشته است.پرسش همینجاست که در ساعت 8 شب این عریضه چقدر مهم بوده است که باید به او حکم می نوشتند و در ثانی وی چرا از مولانا 30 متر فاصله گرفته است.دقیقا که وی ازین ماجرای هولناک آگاهی داشته است ورنه هر روز در تلویزیون محلی حضور وی درکنار مولانا حتمی بود و کبیر خان هم در این رویداد به شهادت رسیده است.نکته دوم محل رویداد است که دقیقا در همین محل خانه هایی از بزرگان قومی پشتون ها قرار دارد (حاجی میری ناصری ،قومندان علی محمد و شینواری ها) سه تن از فعالین افغان ملت در همین منطقه (عبدالکریم وحدت معاون تدریسی ریاست معارف،شینواری رئیس مخابرات و قومندان علی )،سکونت دارند که قبلا نیز دفتر USAID در همین منطقه بوسیله چند تروریست مورد هدف قرار گرفته بود.اینها همه شواهد موثقی است که نیاز به تجسس و بازنگری خوب و دلسوزانه دارد و میتواند در امر دستگیری عاملین شهادت مولانای سیدخیلی کمک بسنده کند.
حرف آخر : با انکه امروز همه دانسته اند که در پی شهادت مولانا چه دستهایی در کار بوده است اما وجود شواهد و مدارک میتواند ما را در این راه بیشتر یاری بدهد.باور بسیاری ها همین است که هرگاه هسته های فاشیستی که در راس قدرت در کندز قرار گرفته و محور جدالها شده اند،از هم پاشیده نشود،راهی برای نجات کندز ازین معضل به چشم نمیخورد.همین هسته هر روز با زندگی مردم بازی میکنند و محور تک قدرتی را در چنگال گرفته اند.تنها مولانا قربانی این راه نبود که دیگران نیز در دید خصم این گروه قرار دارند.توقع میرود بزودی رهبران سیاسی ما متوجه این مشکل بزرگ شده و راه حل آنرا دریابند.