تاملی بر سفرکوتاه اوباما به افغانستان

هواپیمای حامل اوباما در یک پرواز شبانه و کاملا مخفیانه و سری شامگاه دیروز از واشنگتن به پایگاه هوای بگرام رسید و برای ساعاتی اوباما در خاک افغانستان بصورت شبانه و اعلام نشده حضور یافت. او در سخنرانی در جمع چهار هزار سرباز آمریکایی در این پایگاه گفت: آمریکا به هیچ عنوان اجازه نخواهدداد افغانستان دوباره بهشت امن تروریستان شود این اتفاق هرگز رخ نخواهد داد و سفر من برای قدردانی و تشکر از زحمات شما سربازان آمریکا است. او در سخنانش پذیرفت که بخش های از خاک افغانستان در دست مخالفان است ولی گفت ما نمی گذاریم حملات یازده سپتامبر دوباره تکرار شود و تروریست ها بتوانند از خاک افغانستان این حملات را سازماندهی نمایند. او گفت چهل هزار سرباز جدید که پارسال وعده داده بودم الان در کنار شما است و ما باید فضای امن و زندگی ارامی را برای خود و مردم افغانستان فراهم نماییم.

چند نکته:

1-      واقعا پس از ده سال مبارزه و حضور با کر و فر آمریکایی ها و سربازان ناتو و ائتلاف چرا باید اکنون اوباما بپذیرد که بخش های ازخاک افغانستان در اختیار مخالفان است؟

2-      چرا اوباما در یک اقدام کاملاتوهین آمیز با رئیس جمهور افغانستان نه تنها دیدن نکرد که زحمت سفر به ارگ را به خود نداده و از میدان هوایی بگرام با کرزی فقط یک تماس تلفنی برقرار نمود!!

3-      آیا سی ملیون شهروند افغانستان به اندازه چند هزار سرباز آمریکایی ارزش نداشت که اوباما برای احترام به این مردم به کابل می رفت و با دولت منتخب این مردم که نماینده آنها است دیدار می کرد؟

4-      اصولا چرا باید هر از چند گاهی پس از نه سال استقرار دولت و نظام جدید در کشور رهبران غربی به صورت سر زده و با زیر شلواری به افغانستان سفر کرده و هرجای این کشور که می خواهند می روند! کرزی خان هم به دنبال آنان گاهی به هلمند و گاهی به قندهار و اکنون اگر خبر می داشت و مجال می یافت حتما به بگرام برای دست بوسی می رفت!.

5-      حضور سربازان غربی در این نه سال چه گلی به سرمردم افغانستان کرده است که اوباما شعار می دهد ما زندگی امن و آرامی را برای مردم افغانستان فراهم می کنیم و عزت و ابروی آنان را حفظ می کنیم؟ مگر غیر از کشتار و فاجعه و جنگ و گدایی چیزی دیگری هم در این سالها در افغانستان دیده ایم که با حضور این چهل هزار سرباز جدید اتفاق بیافتد؟

6-      سفر شبانه و مخفیانه به افغانستان حاکی از اقتدار مخالفان مسلح دولت و نیروهای آمریکایی در افغانستان نیست؟ اگر هست این اقتدار از کجا ناشی می شود و چرا باید بعد از ده سال اوباما چنین ذلیلانه از افغانستان آن هم به صورت مخفیانه دیدار کند؟ اوباما از کی مخفی می شود؟ از دولت، مردم، یا مخالفان؟ 

۷-   هزاران کشته و ملیار دها دلار پول و این همه سال حضور در افغانستان برای چه بوده است که اکنون عالی ترین مقام امریکایی از افغانستان شبانه و مخفیانه دیدار می کند؟ آیا جنگ و مبارزه ی در کار نبوده و نیست و مردم افغانستان فقط به بازی گرفته شده است؟ یا اینکه آمریکا توان برخورد با بنیاد گرایی اسلامی را ندارد و این بنیاد گرایی خود غرب را بی بنیاد ساخته است؟؟

کشف 134کیلوگرام چرس درپروان

134 کیلوگرام چرس ازسوی نیروهای امنیتی درولایت پروان کشف وضبط گردید.

شیرزی اسلامیارمسئول مطبوعاتی قوماندانی امنیه ولایت پروان به آژانس روزگفت،این مقدارچرس شب گذشته ازداخل یک موتر مسافربری به دست امده است.

وی افزود،این مقدارچرس از یک عراده موتر303 مسافربری که ازولایت تخاربه کابل می آمد درمنطقه شکارگاه این ولایت از سوی پولیس شناسایی وکشف گردیده است .

به گفته وی ،درپیوند با این قضیه یک باشنده ولسوالی گلدره ولایت کابل دستگیرشده است .

گفتنی است که طی سال جاری 21 واقعه قاچاق مواد مخدردرولایت پروان کشف وضبط گردیده است که درپیوند بااین قضایا 24 نفردستگیر و6 عراده موتربدست نیرو های پولیس افتاده است.

به گفته مقامات محلی در ولایت پروان ؛ متهمان جهت پیگیری به مراجع عدلی و قضایی معرفی و فرستاده شده اند.
مسوولان مبارزه با مواد مخدر در ولایت پروان میگویند که ازآغازسال جاری تاکنون 548 کیلو گرام چرس وتریاک در این ولایت کشف شده است.

بر بنیاد یک خبر دیگر به نقل از همین منبع از فیر یک راکت بالای میدان هوایی بگرام جلوگیری شده است.

مسئول مطبوعاتی قوماندانی امنیه ولایت پروان میگوید که پولیس ؛ امروزیک راکت را که آماده پرتاب بالای میدان هوایی بگرام بود کشف و خنثی نمودند.
وی ؛ در خصوص ساحه مشخص این راکت چیزی نگفت اما جابجایی این راکت را به مخالفان مسلح دولت نسبت داد.

به گفته وی درپیوند با این قضیه فرد ویا گروهی بازداشت نشده است.

قابل ذکراست که دوهفته پیش چند فیرراکت به داخل میدان هوایی بگرام ازسوی مخالفان دولت پرتاب شد که تلفاتی به دنبال نداشت.

 

اشک فراق


عبدالحی شبگیر – ژنیو -

به مناسبت سالگرد شهادت جانگداز شهید اعظم راه آزادی احمد شاه مسعود رحمت الله علیه
نیمه شب غم داشت برجانم هجوم
باز کردم دفتر مولای  روم
گفتم ای دستم بدامانت بگو
جان غمگینم به قربانت بگو
درد جانسوزی به جانم تاخته
صبرو طاقت را زپا انداخته
گشته ام بردست وپای خود گران
نی زمین جایم دهد نی آسمان
زندگی همچون قفس بردیده ام
نا شکیبا خاطر رنجیده ام
دربرویم حرف و معنی بسته است
شیشه ی امید من بشکسته است
هوشم از سر تابم ازدل برده است
از کف امید حاصل برده است
لنگر غم از توانم کاسته
از لبم ذوق سخن برخاسته
لب فرو بستم زهرگونه سخن
مهر خاموشی نهادم بردهن
گل به پیش چشم من همچون گِل است
نغمه ی بلبل مرا بار دل است
چرخ دون پرور ستم بنیاد کرد
فتنه آورد و بلا ایجاد کرد
برد از ما یک جهان امید را
گوهر سرمایه ی جاوید را
برد چیزی را که بی مانند بود
ملتی را بهترین فرزند بود
غازی ِ سرلشکرِ روز جهاد
داعی صلح و سلام و اتحاد
آرزوی مرد و زن دیدار او
برگزیده راه او رفتار او
عزم جزمش ضامن صلح وثبات
رسم و راهش جستن راه نجات
در شجاعت بی نظیر روزگار
در ده ها اعجوبه ی لیل و نهار
شفقت و لطف و مدارا پیشه اش
وسعت آباد خدا اندیشه اش
درنگاهش راز ایمان قوی
درضمیرش آفتاب معنوی
طی نموده روزهای آزمون
جنگ آزادی و توفان های خون
علم و فهم واهلیت پیرایه اش
عهد وایمان و وفا سرمایه اش
درپیامش معنی انسانیت
درکلامش جوهر حقانیت
با تواضع با توکل با خدا
بی خصومت، بی کدورت، بی ریا
سربه بکف بگرفته روز آزمون
بارها بگذشته از دریای خون
فطرتش با بردگی نا سازگار
بندگی اندر جبینش آشکار
ترجمان ِ صورت و معنای او
سجده ی او ربی الاعلای او
وصف اورا هرچه گویم بیش بود
خلق پیوند و خدا اندیش بود
مدح او از فهم بالا تر است
وصف او را شاًن او گویا تراست
در مصالح پیشتاز وبی رقیب
درشدائد مظهر صبر وشکیب
وحدت کل جوهر آیینه اش
صدق واخلاص وصفا درسینه اش
نورحق برآب و خاکش تافته
حریت با تار و پودش بافته
درحوادث همچو کوهی استوار
ایستاده با وقار وپایدار
درنشیب و در فراز زندگی
گوهرش ثابت به یک تابندگی
مردِ عهدو مردِ صدق و مردِ کار
مردِ میدان مردِ آزادی شعار
دیده ی بینا، دماغ عبقری
عزم فولادین وعشق وحیدری
بود ذکرو فکر آن میهن نثار
آیتی از رحمت پروردگار
جایگاهش دردل برناو پیر
یادگارش درزمانه چشم گیر
درقبال تلخ و شیرین امور
بردبار و با مدارا با صبور
در ره ی حق جان فشانی پیشه اش
حریت برتارکِ اندیشه اش
تابش شمشیر آن روشن ضمیر
همچو خورشید فلک آفاق گیر
نرم کرده پنجه ها با مشکلات
درهجوم بی امان حادثات
پیش کس دستِ نیاز خود نبرد
آب خودرا ازدم شمشیر خورد
عرصه های جنگ را فتح کبیر
آسمان صلح را بدر منیر
ثور رستاخیز درتکبیر او
آیت فتح مبین شمشیر او
عمر خودرا کرد وقف خدمتی
خون خودرا کرد نذر ملتی
هست نامش تا بروز رستخیز
برزبان ها نقش و بردل ها عزیز
دل بیادش غوطه درخون میزند
موج اشک از دیده بیرون میزند
بسکه این تب استخوان سوز آمده
ناله هایم آتش اندوز آمده
از جهان تا آن نکو فرجام رفت
ماتمی برما درِایام رفت
داد از کف اینچنین فرزند را
اینچنین فرزند بی مانند را
افتخار جنگ آزادی از اوست
شوکت اورنگ آزادی از اوست
دشمن از پیکار او لرزه به تن
هیبتش روز هجا سنگرشکن
خطِ آزادی به خون خود نوشت
این امانت را برای ما بهشت
ای بیادت دیده ها گریان شده
وی زداغت سینه ها بریان شده
زیب تاریخ وطن نام تو است
روح استقلال پیغام تواست
ای شجاعت را بنامت افتخار
وی صداقت را زحرفت اعتبار
وصف تو ای سرور خونین کفن
می نگنجد درحدود فهم من
ای قلم درمدح تو کوته زبان
ای سخن دروصف تو قاصر بیان
درکتاب سرگذشت زندگی
شد رقم نام تو با پایندگی
هست باقی فکر دوران ساز تو
لابلای قرنها آواز تو
کوهسار و دره و دشت و دمن
روستا و شهر و بازار وطن
از تودارد قصه ها، افسانه ها
منظر آباده ها، ویرانه ها
دین ملت بود آزادی خاک
کردی آنرا با دم شمشیر پاک
چون بیاد آرم همه آثار تو؟
چون شمارم خدمت بسیار تو؟
پاسدار دین و ناموس شرف
رهگشای ِ دانش وعلم و هدف
مزدِ شمشیر تو استقلال ما
شوکت فردا و فخر حال ما
برتو بادا ای روح آزادی درود
بی حساب و بیکران و بی حدود
جای تو درخانه ی دلها بود
یاد ِ تو گرمی محفل ها بود
مادر گیتی نزاد همتای تو
قرنها خالی بماند جای تو
خوش ببال و خوش ببال ای روزگار
همچو فرزندی گرفتی درکنار
نردِ جان با عشق جانان باخته
 بافضای ِ خون و آتش ساخته
سرسپردن عشق را آیین بود
عاشقان را کیش و مذهب این بود
عاشقان را عشق می بخشد نصیب
آتش و قربانی و دارو صلیب
ایستادن در ته ی باران بم
سرنکردن نزد غیر الله خم
درمیان آتش و خون زیستن
همچو سدی استواری ایستن
پیش جانان چیست عاشق را هدف
عشق بردل، جان برلب، سربه کف
مژده ی دیدار و قرب لا مکان
خوش به حال ِ عاشقان ای عاشقان
تا به وی پیغام حق را پیک گفت
دعوت دیدار را لبیک گفت
روح قدسی سوی حق پرواز کرد
خون پاکش بر زمین اعجاز کرد
شاهد مقصود در آغوش رفت
ازجهان با پیکر خونپوش رفت
همچو دل دربر عزیز خاکیان
میهمان منزل ِ افلاکیان
ای شکوه ی جاودانی الوداع
ای نمود ی زندگانی الوداع
دل دراین گرداب غم افتاده بود
طاقت وآرام از کف داده بود
هرنفس گرم ِ فغان خویش بود
اشک غرق خون و سینه ریش بود
آه بر لب لرزه برتن داشتم
اشک شبگیری بدامن داشتم
درد می پیچید بر اعضای من
رعشه می آمد به دست و پای من
پیر رومی عارف گردون قباب
آسمان عشق را چون آفتاب
این اشارت از کتابش یافتم
جانب معنای آن بشتافتم
گفت ای بزدل ندانی چیست مرگ
عاشقان را نیست خوف و نیست مرگ
عشق را انداز وتمکین دیگراست
عاشقانرا رسم و آیین دیگر است
عاشقی کو سر دراین ره باخته
 خویشتن را جاودانی ساخته
ای خوش آن عمریکه صرف عشق شد
داستانش صوت وحرف ِ عشق شد
خط و خال شاهد مقصود را
عشق خون ریزد رگ ِ مسعود را
بنده ی حق محو عشق ذو الجلال
دروجودش هم جمال و هم کمال
زندگی سر منزل آرام نیست
جایگاه عیش بام و شام نیست
هرچه می بینی دراین دیر خراب
سوی اصل خویشتن دارد شتاب
آمد و رفت نفس بانگ رحیل
مهر و ماه و مشتری ابن السبیل
هرچه را بینی همه جویان اوست
ذره تا خورشید سرگردان اوست
« ازدل هرذره می آی?رون
نغمه ی انا الیه راجعون»

 

استاد سياف

استاد سياف
رهبر اتحاد اسلامي افغانستان

"من موسفيد 57 ساله هستم و در کودکي پدرم را از دست داده ام، در حالي که ديگران از مرگ پدر يتيم مي شوند من از مرگ مسعود يتيم شده ام  ".
"همه مردمي كه تخصص جنگي دارند به ابتكارات وي قانع و قايل بودند. لكن شهامت وي را ببينيد، دينداري وي را ببينيدكه يك روز هم موفقيت هاي خود را وكار نامه هاي خود را‌ به خود منسوب نساخته بود. اگر برادران به ياد داشته باشند، ‌هميشه كه يك موفقيت به دست مي آمد،‌ يك كار خوب انجام مي شد مي گفت كه لطف پروردگار است، همين را هم به خدا منسوب مي كرد به خود منسوب نمي كرد. من يك روز هم از زبان ايشان نشنيده ام كه گفته باشد ما اينطور كرديم. يك روز هم از زبان ايشان نشنيده ام كه گفته باشد من فلان جا را فتح كردم، هميشه مي گفت كه به لطف پروردگار اين كار اينطور شد، به لطف پروردگار ما توانستيم اين كار  را بكنيم. كه اين دلالت بر ايمانداري وي مي كرد، دلالت به شهامت وي مي كرد. گپ ديگري كه بسيار مختصر بايد بگويم اينست كه ممكن مردم در مورد انجنير مسعود، ‌گپهاي مختلف زده باشند، دوست و دشمن صحبت كرده باشد، لكن چيزي كه قابل فهم است در مورد انجنير مسعود – خداوند غرق رحمتش كند- [اين است که] او آدم مؤمن، مجاهد، خدا ترس،‌ پرهيزگار و با تقوا بود و براي قيام يك نظام راشد اسلامي كار مي كرد. اين را كه مردم امروز هر تعبيري كه مي كنند، بكنند. من او را مي شناختم. گفتم كه مرد مجاهد ومؤمن بود و براي قيام يك نظام اسلامي كارمي كرد.  خدا شاهد است كه من اين را از دهانش چندين با رشنيده ام، و درعملكردش همين مطلب را مشاهده مي كردم كه او براي قيام يك نظام راشد اسلامي كار مي كرد و امروز هم من اين را چند جاي تكرار كردم و باز هم تكرار مي كنم، اگر خواسته باشيم كه گرامي داشت نام وي را بكنيم، اگر خواسته باشيم قدر و عزت خون وي را كه در اين راه ريخته است،‌ داشته باشيم، بايد در مورد اقامه‌ي نظام راشد اسلامي فروگذاشت نكنيم. روح اين ملت در همين گپ فشرده شده و تاريخ اين ملت در گرو  اسلام و در گرو جهاد است ".